شرمنده اخلاق ورزشی شما شدم
20:23 | نیما |

من زنده بودم،اما:انگار مرده بودم
از بس که روزها را با شب شمرده بودم
او سر سپرده می خواست،من دل سپرده بودم
ده سال می شد آری در ذره ای بگنجم
از بس که خویشتن را در خود فشرده بودم
گویی به جای خورشید،من زخم خورده بودم
کاش آن غروب ها را از یاد برده بودم

20:17 | نیما |
من پذیرفتم شکست خویش را
پندهای عقل دور اندیش را
من پذیرفتم که عشق افسانه است
این دل درد آشنا دیوانه است
می روم شاید فراموشت کنم
با فراموشی هم آغوشت کنم
می روم از رفتنم دل شاد باش
از عذاب دیدنم آزاد باش
گرچه تو تنها تر از من می روی
آرزو دارم تو هم عاشق شوی
آرزو دارم بفهمی درد را
تلخی این برخوردهای سرد را
20:11 | نیما |
خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن
ز غمهای دگر غیر از غم عشقت رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن
خدایا بی پناهم
ز تو جز تو نخواهم
اگر عشقت گناه است
ببین غرق گناهم
دو دست دعا بر آورده ام به سوی آسمانها
که تا پر کشد به بال غمت رها در کهکشانها
چو نیلوفر، عاشقانه چنان می پیچم ، به پای تو
که سر تا پا ، بشکفد گل ز هر بندم در هوای تو
به دست یاری، اگر که نگیری تو دست دلم را، دگر که بگیرد؟
به آه و زاری اگر نپذیری شکسته دلم را، دگر که پذیرد ؟

20:8 | نیما |
در این شبــهای بـــارانی
غــــــم انگیز است تنـــــــهایــــــی
بـــــــه امـــــــید نگـــــــاهی تلــخ که می ایـــــی
به احســــاست قســــــم یــــک شب
دلم می میرد از حسرت
و
من اهسته میگویم :
تــــــو هــــــــم دیـــــگر نمـــیـــایــــی .....
19:47 | نیما |
هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم
تو نمی فهمی اندوه مرا
چه بگویم به تو ای رفنه زدست
شدم از مستی چشمان تو مست
شده ام سنگ پرست
مرگ بر انکه دلش را به دل سنگ تو بست
تو نمی فهمی اندوه مرا
19:44 | نیما |
هیچکس ویرانی ام را حس نکرد وسعت تنهایی ام را احساس نکرد
در میان خنده های تلخ من گریه پنهایی ام را حس نکرد
در هجوم لحظه های بی کسی درد بی کس ماندنم را حس نکرد
انکه با اغاز من مانوس بود لحظه پایانیم را حس نکرد
19:42 | نیما |
بالاخره اشکایی که این همه نگرشون داشته بودم خودشون میان پایین ...
نه !! من نمیام .... منی که همیشه بودم هر لحظه بودم ولی نمی خوام الان این دم آخر باشم چون تو اینطوری خواستی ... می دونم که برای تو مهم نیست ... می دونم که برای هیچکسی مهم نیست ... فقط منم که دلم گرفت ... فقط منم که منتظر بودم ... فقط منم که هی می گفتم الان .... ولی دیر شد ... دیر به فکرم افتادی ... اونقدر دیر که خط می کشم روی فکرت ... و این دردش بیشتره ... بغض داره خفه ام می کنه ... نه تو فهمیدی و نه اون که نزدیکترین بود و نه هیچکس دیگه ... باشه ... یاد گرفتم که منتظر هم نباشم ... چون درد داره ... به سلامت ...
17:9 | نیما |